جستجو
تماس
جمشید صدری
بچهها، عروسها و دامادهای زبل و پولپرست سالارخان، میخواهند برای تصاحب اموالش، او را به خانه سالمندان ببرند؛ غافل از اینکه نوههای زرنگ، دست والدین را خواندهاند و برای نجات پدربزرگ، چنان نقشههای عجیب و غریبی را پیاده میکنند که بیا و ببین!