جستجو
تماس
بابک حمیدیان
بابک حمیدیان بازیگر سینما و تئاتر است. او به خاطر بازی در فیلمهای هنری و نقشهای پیچیده شناخته میشود. حمیدیان یکی از بازیگران پرتلاش و موفق سینمای ایران است.
یک مجموعهی جنایی اپیزودیک ۱۰ قسمتی است که هر قسمت آن به روایت و واکاوی یک پروندهی جنایی مستقل میپردازد. پدیدآورنده و مجری طرح این سریال نیما حسنینسب، از نویسندگان و منتقدان شناختهشدهی سینماست.
این فیلم روایت زندگی ۲ خانوادهای است که میخواهند با هم وصلت کنند اما در نهایت یک کاناپه باعث ایجاد مشکلاتی در زندگی آنها میشود
هر جمعه تاسیان می شود بی تو
دکتر شوکا مهرجویی در شب تولد همسرش مانی پاشایی، با وقایع رازآلودی منجمله مفقود شدن یکی از همسایههایشان مرجان روبهرو میشود. سرگردی به نام بهروز شریفی متوجه ارتباط این ماجرا با مفقود شدن افراد دیگر میشود و به سرنخهایی میرسد که بتدریج پرونده را وارد مسیری پیچیده و غیرعادی میکند و
طلا و دختر معلولش عاطی، سالیان سال است که با یکدیگر زندگی میکنند. پس از آنکه طلا متوجه تشدید بیماری خود و احتمال مرگش در آینده نزدیک میشود، تصمیم میگیرد برای تامین امنیت آینده عاطی، اقدام کند
ما رفیق بازیم، پای حق وایمیستیم، بزنن میزنیم، بکشن، میکشیم، ما هفتا تا تهش میریم ولی نمیبخشیم، تهش هرچی که باشه بازم هستیم، بازم هفتیم
بهار، پسرش پیام دچار سرطان شده و دکترها همه راهها را رفته و هیچ راهی برای درمان این بچه غیر از استفاده از بانک خون بند ناف نیافتهاند و این در حالیست که بهار از همسرش جدا شده و با همسر فعلیش حسین زندگی میکند. از طرفی پدر پیام به جرم قتل و تجاوز تا یک ماه دیگر اعدام میشود
به روایت بخشی از زندگی شهید محمد بروجردی در کردستان و شیوه فرماندهی منحصر به فرد او در اتحاد مردم و رفع شرایط بحران پرداخته است. در سال ۱۳۵۸ با آغاز ناآرامیها در کردستان به دست احزاب کومله و دموکرات، محمد بروجردی از طرف امام (ره) مأموریت مییابد تا بهعنوان فرمانده سپاه کردستان وضعیت را به حالت عادی بازگرداند
دانلود سریال روز بلوا
دانلود فیلم مسخره باز
دانلود فیلم سال دوم دانشکده من
دانلود فیلم معکوس
دانلود فیلم خرگیوش
یکی بود یکی نبود یه بود با هزاران هزار شر بهتره خودتون تماشاش کنید
مي دوني من از چيه مارادونا خوشم مياد!؟چون تو زندگيش هيچوقت واقعيت و رويا براش فرقی نداشت وقتي مشغول بازی بود با همه وجودش بازي مي کرد یه جورایی پرواز مي کرد، بازي نمي کردو اینکه وقتي معتاد شد يه عالمه کوکائين مي ريخت جلوش الان نکش پس کی بکش تا تهش می کشید برای اینکه واقعیت و رویا براش فرقی نداشت